سال نو مبارک
با بهترین آرزوها. سال نو مبارک.

با بهترین آرزوها. سال خوبی داشته باشید.




چهارشنبه سوری

تفاوت دو رهبر اینطوری مشخص می‌شه که اولی یکی از رسوم قدیمی مردمش رو جشنواره‌ی نور علیه تاریکی می‌نامه و دیگری اون رسم رو بدون مبنای عقلی و شرعی می‌دونه و در واقع ملت ایران رو از چندهزار سال پیش تا امروز بی‌عقل خطاب می‌کنه!

دیشب برای اولین بار چهارشنبه‌سوری خیلی برام مهم بود. دلیل اصلیش هم این بود که بنا به فرمایش معضم‌له، چهارشنبه‌سوری مبنای شرعی و عقلی نداشت. دیشب با هر بار پریدن از روی آتیش یا با صدای هر ترقه‌ای لذت می‌بردم از عصبانیت خدای عمامه به سری که چشم دیدن شادی بندگانش رو نداره. خدایی که همین ولی‌های وقیح تعریفش کرد‌ه‌ند و شرعش رو طوری که خودشون دوست دارن می‌نویسن. داشتم لذت می‌بردم از عصبانیت عرب‌زده‌ها و عرب‌زاده‌هایی که دوست دارن ما ایرانی بودن خودمون رو فراموش کنیم و افتخارمون بشه تقلید از رسوم عرب‌های بادیه نشین وحشی سوسمارخور!!

من مشکلی با ۹۰% اسلام ندارم . فقط بدم میاد از این آقایونی که به زور اسلام دارن سلطنت می‌کنن.




ماهی قرمز ؛ بخریم یا نخریم ؟

بچه که بودم خونه‌ای داشتیم با یک حوض مستطیلی ِ آبی رنگ وسط ِ حیاطش. پر از ماهی گلی‌های کوچک و بزرگ. یادمه وقتی سطح آب یخ می‌زد و من با تعجب حرکت ماهی‌ها رو زیر آب یخ‌زده دنبال می‌کردم پدرم می‌گفت : ماهی‌ها خونسردند! و خب توی همون عالم بچگی وقتی می‌گفتند فلانی خونسرده فکر می‌کردم یعنی مثل ماهی‌ها زیر آب یخ‌زده شنا می‌کنه! هرسال ماهی گلی‌های توی تنگ ِ سفره‌ی هفت سین، اضافه می‌شد به ماهی‌های حوض و همین‌طور تعدادشون زیاد می‌شد. یادمه یک سال سه‌چهار تا کلاغ ذلیل‌مرده شبیخون زدند به حوض و هفت‌هشت تا از ماهی‌ها رو خوردند . از اون به بعد پدر یه تور مرغی می‌کشید روی حوض تا دست کلاغ‌ها کوتاه بشه از سفره‌ی چرب و نرم تازه‌شون ! گاه‌گاهی هم که یکی از ماهی‌ها می‌مرد توی باغچه‌ خاکش می‌کردیم و توی عالم بچگی چه ناراحت می‌شدم برای یک ماهی گلی کوچولوی دوست داشتنی. بعدها که خونه‌مون شد زندانی به اسم آپارتمان، جای حوض رو آکواریومی شیشه‌ای گرفت که به زور شش تا ماهی چپونده بودیم توش و پدر دو سه روز یک‌بار آب سبز و کدرش رو عوض می‌کرد و هنوز هم چندتایی ماهی به زور چپونده‌ایم توش. اون موقع ها که حوض داشتیم ماهی های تنگ رو میریختیم توی حوض. ولی از وقتی بی‌حوض شدیم و آکواریوم‌مون جا نداره، سیزده‌به‌درها وقتی سبزه‌ها رو به اّب میندازیم ماهی ها رو هم آزاد می‌کنیم توی رودخونه.

این‌ها رو نوشتم در رابطه با بازی وبلاگی نجات ماهی قرمز. بازی‌ای که تلاش داره بهترین راه حل ها رو برای نجات ماهی قرمز ارائه کنه که یکی از این راه حل ها اینه که ماهی قرمز نخریم و به کشته شدن سالی حدود پنچ میلیون ماهی کمک نکنیم.

من با کلیت ماجرا مخالف نیستم. کاملا قبول دارم که ماهی بیچاره، توی تُـنگ تَـنگش واقعا دق می‌کنه. خودتون رو مجسم کنید توی یک اتاق شیشه ای ۱ متر در ۱ متر که هواش کدر و سبز می‌شه و هروقت صاحبخونه عشقش بکشه یه تیکه نون خشک کپک زده به عنوان غذا بهتون می‌ده…

اما خب دروغ چرا ؟ رک و پوست کنده. من عقیده‌ای به نخریدن ماهی قرمز ندارم ! اگه دغدغه‌مون محیط زیسته که این‌کار یعنی دوری‌جستن از محیط زیست. و اگه مسئله دل‌سوزی برای ماهی‌هاست که به نظر من بهتره به جای پاک کردن صورت مسئله و نخریدن ماهی‌ قرمز، تعداد کمتری بخریم و بهتر ازشون مراقبت کنیم و زیاد نگهشون نداریم و رهاشون کنیم توی رودخونه‌ها یا حوض پارک‌ها.

نظر شما چیه ؟

نتایج

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...



نینجا

در راستای نوشته‌ی قبلی شما را دعوت می‌کنم مستفیذ بشوید از یکی از آثار هنری اینجانب در ایامی که دهنمان بوی شیر می‌داده. این موجودات س.ب.ز رنگ مثلا لاکپشت‌های نینجا می‌باشند. یادش به‌خیر آن موقع ویدئو داشتن جرم بود و ما خاله‌ای داشتیم که مجرم بود و صبح تا شب با پسر خاله از این کارتون‌ها نگاه می‌کردیم . هعیی!

به هر کس که بتواند بیش از ۶ رنگ در نقاشی پیدا کند یک فروند مدادرنگی ۱۳۲رنگ اهدا خواهد گشت !

بعد‌نوشت : اینکه چهارمی رو نکشیدم شاید به این دلیل بوده که رنگ بنفش نداشتم !!




چند ۶ تا ۱۳۲ تا ؟

بچه که بودم تا می‌گفتم ‹ مداد رنگی ِ ۲۴ رنگ ! › یک فروند ملاقه یا کیف سامسونیت ( از وسایل کار مامان و بابا – یا شاید هم بابا و مامان ) فرود می‌آمد توی سرم که بچه‌ی پر رو همین مداد رنگی ۶ رنگی که برات خریدیم بسه.
حالا ولی ملت می‌رن مداد رنگی می‌خرن. نه ۶ رنگ. نه ۱۲ رنگ. نه ۲۴ رنگ. نه ۳۶ رنگ. نه ۴۸ رنگ. بلکه ۱۳۲ رنگ…

واقعا اینجا باید گفت : مملکته داریم ؟