دوم راهنمایی که بودیم دبیر تاریخی داشتیم به نام آقای دست گشاده . انصافا اطلاعات تاریخی خیلی زیادی داشت و دبیر خوبی بود . اما خب به خاطر قسمت دوم فامیلی اش بچه ها کلی مسخره اش میکردند . کم کم توی کل مدرسه ( که سمپاد بود با راهنمایی و دبیرستان مخلوط و ۱۶ تا کلاس حدودا ۳۰ نفره داشت ) جناب دست گشاده شده بود پای ثابت جلسات خنده و لودگی بچه ها . این قضیه به گوش خودش هم رسیده بود انگار . کار به جایی کشید که یک روز آمدند گفتند آقای دست گشاده ، دبیر تاریخ را ، از این بعد با نام علوی صدا بزنید . ظاهرا بنده خدا رفته بود فامیلی اش را عوض کرده بود . نتیجه کار اما برایش گران تمام شد . از فردا کل مدرسه صدایش میزدند : علوی گشاده !
۱- شمال هم نرفتیم و در حسرت ژیلا ماندیم . خدا الهی نگذرد از باعث و بانیش ! که همانا عمو محمود بود که بنزین را سهمیه بندی کرد و سهمیه به ما کم داد و ما ماندیم و یک کارت خالی و آخرش هم هرچی با خودمان کلنجار رفتیم دلمان نیامد این همه پول زبان بسته را خرج بنزین ماشین ذلیل مرده کنیم . چون پولی نمی ماند برای ریختن به پای ژیلا و اصولا این همه راه تا شمال میرفتیم بدون ژیلا ؟
البته این قضیه ویلا و ژیلا توی این دوتا پست شوخی بود . وگرنه ما کجا و این کارهای ضد ولایت فقیه کجا . ( اسمایلی ترس از غضب بانو )
۲- صحبت از عمو محمود شد . عمو محمودی که دیشب برای پنجمین بار توی سازمان ملل سخنرانی کرد . عمو محمودی که دوست دارم اینجوری بدرقه اش کنن .
۳- سال تحصیلی هم که شروع شد . توی خونه ما که با احتساب ۴ سال دانشگاه ِ داداشی ، تا ۱۲ سال دیگه مراسم اول مهر برگزار میشه .
اول مهر رو به سال صفری های عزیز هم تبریک میگم . مخصوصا حمید ، مهشید ، سحر و سها . آرزوی موفقیت دارم براشون توی این چهار سال .
۴- نهم مهر ماه تولد بانو میباشه . بنده همینجا از بانوان محترم عاجزانه تقاضامندم جهت کادوی تولد پیشنهادات خودشون رو اعلام کنن . و آقایون هم تجربیات گران بهاشون رو در اختیار اینحانب قرار بدن .
باشد که جلوی بانو رستگار شویم !