سلام . خب به سلامتی این تلفن ما باز وصل شد و بنده باز ADSL دار شدم ! خداوند هیچ بنی بشری را به درد بی اینترنتی دچار نکند ! فقط کافیه این بنده خدا کمی هم تنبل باشه و حوصله و حال کافی نت رفتن نداشته باشه ، اونوقت چنان وضع اسفناکی پیدا میکنه که از صد تا معتاد به مواد مخدر بدتره ! من این چند روز فقط به لطف تماشای سریال ۲۴ تونستم زنده بمونم !
حداقل تا آخر هفته اینترنت ندارم . فعلا خدانگهدار
میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر رو به تمام پدرهای دنیا مخصوصا کربلایی حاج مهندس پدر جان ِ خودم تبریک و تهنیت و شاد باش و مبارک باد و اینا عرض مینماییم
عرض شود که مادر و پدر گرام دیشب پس از یک هفته دوری از مام میهن به کانون گرم خانواده بازگشتند ! زیارتشان مورد قبول باری تعالی !
این یک هفته بسی مسئولیتهای سنگینی بر دوش ما بود . به طوری که مانند دوش حمام شرحه شرحه شدیم . از همه سنگین تر و سخت تر پخت و پز و سرو ناهار و شام بود . یکی از فرایند های بسیار خطیر و حساس قرار دادن ناگت ها درون سرخ کن و سرخ شدنشان بود که استرس زاید الوصفی به بنده تحمیل مینمود . به نظرم مهمترین مسئله در آشپزی انتظار ۵ دقیقه ای برای سرخ شدن ناگت ها است که تا فیهاخالدون انسان مورد حجوم شدید ترین فشار های عصبی و هیستریک قرار میگیرد . حقیقتا که انتظار بسی کشنده است .
والدین محترم با دستان خالی رفتند و با ۶ فروند چمدان در مقیاس ۶۶XL برگشتند . طبق اعلام منابع ناشناس درون این چمدان های عظیم الجثه پر است از سوغاتی هایی برای کلهم افراد فامیل و دوست و آْشنا . اما شما ببینید عمق مظلومیت و شدت فاجعه را که والدین عزیز برای پدر ِ پسرعموی خالۀ زنبرادر ِ خواهرزادۀ همسایۀ طبقۀ پایین سوغاتی عنایت فرموده اند اما برای اینجانب دریغ از یک فروند لباس زیر حتی !
در آخر تشکر میکنم از اجاق گاز عزیز ، یخچال و فریزر ؛ سرخ کن که الهی فدایش بشوم ؛ مایکروفر که خداوند مادر بچه هایش را زیاد کند و یک تشکر ویژه از ماشین ظرف شویی که اگر نبود منزلمان به زباله دانی و مکانی برای زاد و ولد موجوداتی شبیه عمو محمود تبدیل میشد ! ( هی خواستیم سیاسی ننویسیم نشد )
مامان و بابا امروز عصر عازم کربلا شدن . از امروز من موندم و خواهرم و داداشی کوچولو .
و البته مامان بزرگ که قراره بهمون سر بزنه .
دیروز مامان نشسته بود و نصیحت میکرد که :« اگه من رفتم و طوری شد و برنگشتم مواظب این دو تا بچهم باش . حواست باشه خواهرت رو به کی شوهر میدی . داداشت درسش رو بخونه بره دانشگاه . معتاد نشه . خودت ازدواج نکنی این دو تا رو ول کنی به امان خدا !! » من خواهرم هم هرهر و کرکر میخندیدیم . هرچند خودش هم این حرفها رو از سر شوخی و با خنده میگفت ولی معلوم بود که ته دلش نگرانه .
من که خیلی بهشون گفتم توی این موقعیت که هر روز کلی انفجار و بمب گذاری هست آخه چرا میرید ؟
گوش نمیدن که . انشالله به سلامتی برن و برگردن . 
بنده از این پس به عنوان پدر و مادر خانواده در خدمت شما هستم !