چه گویم که ناگفتنم بهتر است

این فیلم رو ببینید ؛ اگه حالتون بد نمیشه ؛ اگه طاقت دیدن جون دادن یه نفر رو دارید

دیگر حرفی برای گفتن نمانده . این روزها فقط باید دید و گریست …




همراه شو عزیز

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.




احمدی بای‌بای – جام جهانی بای‌بای

خب به سلامتی سوم گروه هم نشدیم . اما امروز بازیکن های تیم ملی کاری کردن که از قهرمانی در جام جهانی هم ارزشمندتر بود . نتیجه بازی امروز اصلا مهم نبود ، مهم مچ‌بند سبز شش نفر از بازیکن‌‌ها بود که همصدای هموطنان خودشون شدن . جالب اینجاست که سرپرست تیم ملی اعلام کرده اینها نذر حضرت ابوالفضل بوده !! اما ماجرای اصلی رو اینجا بخونید . از طرف خودم خسته نباشید میگم به بازیکنان تیم ملی ؛ مخصوصا این شش بازیکن .

ایران هنوز درگیر اعتراضاته . صدا و سیما هم که در نهایت رذالت و بدون توجه به کشته و زخمی شدن خیلی‌ها ؛ طنز جری لوییس پخش می‌کنه . اخبار هم که مدام از لفظ اغتشاشگران و ارازل و اوباش استفاده می‌کنه .

از اول هفته تا امروز چند نفر از دانشجوهای دانشگاهمون رو دستگیر کردن . از چند روز پیش که « انـ ـصار » ریخت توی خوابگاه ، خیلی از بچه ها برگشتن شهرهاشون . امتحانات هم همچنان اختیاری برگزار میشه . امتحان امروز ما که کلا برگزار نشد .

یکی از دانشجوهای دستگیر شده مدیر مسئول یکی از پرطرفدار ترین نشریه های دانشگاه ست . ظاهرا دوشنبه توی سالن مطالعه دانشگاه داشته درس میخونده و شب که میخواسته برگرده ، دم در دانشگاه دستگیر میشه . بدون هیچ دلیلی ! امروز یکی از دوستاش خبر داد که سایت نشریه رو به علت اینکه ممکنه مطالب داخلش برای جناب مدیر مسئول مشکل ایجاد کنه ( یا به دلایل دیگه ) از دسترس خارج کنیم . سایت رو از صحنه روزگار محو کردیم ولی خود ِ مجله ها چی ؟ مخصوصا اینکه اسم بنده هم در بین دست اندرکاران خودنمایی میکنه ! به هرحال اگه از فردا خبری ازم نشد بدونین که بنده مهمان برادران بسیـ ـجی و سپـ ـاهی گردیده ام ! من هنوز جوونم آخه . ده هزار تا آرزو دارم ! هی گفتم اسم منو ننویسین :(( :D




سرفراز باشی میهن من

آفرین به مردم برای تجمع دیروز ِ میدان آزادی . کاش کل شهرهای ایران اینطور اعتراضات گسترده بود .
با اینکه خیلی از سایتها فیلتر شده اما باز هم میشه کلی عکس و فیلم از اتفاقات این چند روزه دید .
من که وقتی میبینم به ایرانی بودنم افتخار میکنم .

دیروز صبح خبر رسید که شب قبلش بچه های خوابگاه هجوم بردن به دانشکده ها و شیشه ها رو شکستن . میگفتن یه سری از امتحانات ِ ۸ صبح برگزار نشده و مابقی که در حال برگزاری بوده با دخالت بقیه ی دانشجوها کنسل شده و ورقه های امتحانی پاره شده !
امتحان من ساعت ۲ بود . وقتی رسیدم ، دم ِ در دانشگاه پر بود از یگان ویژه . همه باتوم به دست با نگاه‌هایی ترسناک و آماده ی زدن . گوشه گوشه ی دانشگاه برادران بسیجی دو نفر دونفر ایستاده بودن . سر راهم رفتم دانشکده فنی . چیزی به اسم شیشه وجود خارجی نداشت ! بعد رفتم به سمت سازمان مرکزی دانشگاه . از ۱۰۰ متری صدای شعار می‌اومد . بچه ها خواستار لغو امتحانات بودن . انتظار داشتن با این کار صدای اعتراضشون به مقامات بالای کشور برسه . سردسته بچه ها که لباس و مچ بند سبز داشت ، با میکروفن صحبت میکرد . بعد رئیس دانشگاه اومد و صحبت کرد . گفت که دیشب گارد ویژه می‌خواسته وارد دانشگاه بشه و من نذاشتم و من شما رو دوست دارم و باهاتون هم دردی میکنم اما مگر نه اینکه سر هر صندوقی ۲۰ نفر آدم از ستاد میرحسین بودن ؟‌!! صدای « هوو » از بچه ها بلند شد . و بعد « دروغه دروغه » . و بعد جناب پروفسور فرمودن که اگر شما ۲۰۰ نفرید ( که خیلی بیشتر بودیم ) من نماینده ۱۱ هزار دانشجو هستم و امتحانات با شدت هرچه تمام تر برگزار میشه . و رفت داخل ساختمان . یکی از دانشجو ها میکروفن رو گرفت و گفت : آقای دکتر شما اگر نماینده ۱۱ هزار دانشجویید ما نماینده ۳۰ میلیون راییم . با این حرف بچه‌ها حمله کردن برای تسخیر ساختمان که حراست وارد عمل شد و با باتوم و اسپری فلفل جمعیت رو متفرق کرد .
امتحانات ساعت ۲ رو هم نذاشتیم برگزار بشه . و بعد از صحبت با رئیس دانشکده فنی ، که همون حرفای رئیس دانشگاه رو تکرار کرد ، بازهم جلوی دانشکده تجمع کردیم . براداران بسیجی هرلحظه بیشتر میشدن . من چون نگران ماشین بودم که توی پارکینگ دانشگاه پارک شده بود رفتم که دورتر از دانشگاه پارکش کنم ولی دیگه نذاشتن وارد دانشگاه بشم . برای همین برگشتم خونه . اما بچه ها گفتن که وقتی سردسته دانشجو ها از دانشگاه خارج شده گارد ویژه دستگیرش کرده . در آخر هم بنا به این شده که امتحانات اختیاری باشه و هرکسی خواست امتحان بده هرکسی نخواست نده.
با تشکر خبرگزاری ایلیاپرس




حتی حافظ هم …
.

.

توی این گیر و دار وقتی میروی سراغ حافظ که آرام شوی مثلا ؛ بدتر داغ دلت تازه می‌شود :

شراب و عیشِ نهان چیست؟ – کار بی‌بنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد!
زدست اگر ننهم جام می، مکن عیبم
که پاک‌تر، به از اینم حریف دست نداد
مگر که لاله بدانست بی‌وفائی دور
که تا بزاد و بشد، جام می ز کف ننهاد
نمی‌دهند اجازت مرا به سیر و سفر
نسیم خاک مصلا و آب رکن‌آباد
بیا! بیا که زمانی به می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خرآب آباد!
گره ز دل بگشا و ز سپهر یاد مکن
که فکر هیچ مهندس، چنین گره نگشاد
قدح به شرط ادب‌ گیر، زان که ترکیبش
ز کاسه‌ی سر جمشید و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کیْ کجا رفتند؟
که واقف است که چون رفت تختِ جم برباد؟
ز انقلاب زمانه عجب مدار، که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
ز حسرت لب شیرین، هنوز می‌بینم
که لاله می‌دمد از خون دیده‌ی فرهاد
قدح مگیر، چو حافظ، مگر به نغمه‌ی چنگ
که بسته‌اند بر ابریشم طرب، دل شاد!

.

پ.ن : چه روز مادر غم‌انگیزی بود امسال . به هرحال مبارک




حیف ِ من ؛ حیف ِ تو

رفیق دیشب شب عجیبی بود . شبی که تاریخ از به یاد آوردنش خجالت خواهد کشید . سحر ِ شنبه سراسر سیاهی بود . بد شبی بود دیشب . آمدند بر تمام سبزی ها و سپیدی هامان خطی سیاه کشیدند و رفتند و نشستند تا خدایی کنند بر ما . بد شبی بود رفیق . جو عجیبی بود توی دنیای مجازی . رفیق دیشب همه غصه خوردیم . بغض کردیم . اشک ریختیم . فحش دادیم به زمین و زمان . به خودمان حتی ؛ که از درس و زندگی و جان و مال و سلامت و خواب و خورد و خوراکمان زدیم برای آینده مان. رفیق دیشب بدجور دلمان شکست . غرورمان شکست . به شعورمان توهین شد . به شخصیتمان . به همه چیزمان اصلا . به آدم بودنمان . به ما ظلم شد رفیق . به تمام شور و اشتیاق سبزی که داشتیم . به تمام امیدی که برای ساختن دوباره ایران داشتیم . به تمام آینده ای که میخواستیم داشته باشیم . به من . به تو . به همه ما ظلم شد .
و من اینجا دارم فکر میکنم که شاید خدا هم با ظالمان است . خدا ؟‌ آری خدا . نخند رفیق ،‌ نخند …
دیشب تمام امیدها و آرزوهامان مرد . رنگ لجن گرفت . پر شدیم از پوچی . پر شدیم از احساس حقارت و خواری . نفرت ، بذری بود که در دلمان کاشتند با تقلبشان . و ما همه فریاد زدیم تقلب تقلب …
هه ! « اگه تقلب بشه / ایران قیامت میشه » . رفیق تو قیامت میکنی یا من ؟‌ تو یا من ؟ تو که به رفاقتت شکی نیست . تو آدمش هستی ولی من ، شاید نباشم …




البته بنده نوشتن از سیاست را بلد نیستم اما …

جناب جوزفوپولو دعوت کرده برای شرکت در بازی « رئیس جمهور آینده چه کارهایی نباید انجام دهد؟ »

به نظر من مهمترین ویژگی یک رئیس جمهور راستگویی و صداقته

یک رئیس جمهور به عنوان نماینده یک ملت چه در مسائل خارجی و چه داخلی نباید چیزی به جز حقیقت بگه .
نباید دچار خرافه بشه و اونقدر خودش رو به دین بچسبونه که از اون ور بام بیفته !
رئیس جمهور آینده نباید برای خودش هاله ای از نور درست کنه . نباید به منتقدانش لقب بزغاله بده . نباید معتقد باشه به جای خودش کشور رو امام زمان مدیریت می‌کنه . نباید شعار الکی بده وقتی نمیتونه نفت رو بیاره سر سفره ها . نباید دروغ بگه . نباید دروغ بگه . نباید تهمت بزنه . نباید اخلاق رو زیر پا بذاره . نباید کاری کنه که حالم ازش به هم بخوره .

یک رئیس جمهور به عنوان رئیس قوه مجریه نباید حرف از تغییر قانون اساسی بزنه . که اگه واقعا میخواست قانون رو عوض کنه ۸ سالی که رئیس مجلس بود باید به فکر می افتاد . یک رئیس جمهور نباید بازیچه یک مشت آدم قرصت طلب بشه . نباید احمق جلوه کنه . حداقل باید بلد باشه مفهوم و درست حرف بزنه !

یک رئیس جمهور به عنوان کسی که به خاطر اتفاقات این چهار ساله احساس خطر کرده و وارد صحنه شده نباید در برابر پرده دری های بعضی ها به لرزه بیفته . نباید هنگ کنه . نباید مدام بگه چیز ! اما باید مثل اون ده دقیقه آخر با صلابت و محکم باشه . یک رئیس جمهور نباید یادش بره که در دوران نخست وزیری خودش هم رفتار بعضی ها خیلی بدتر از الان بود ولی عکس العملی نشان نداد و اعتراضی نکرد .

در واقع طبق فرمایش sober : رئیس جمهور آینده مملکتم، نباید!! چشمهایش را ببندد و دهانش را باز کند!!




-

این روزها شده ام پر از یک نواختی . امتحانات هم که شده قوز بالا قوز …