اعترافات یک قاتل

تقصیر خودش بود . باید بیشتر دقت میکرد . اصلا نگاه نکرد . بی هوا پرید وسط خیابون . من سرعتم زیاد بود . نتونستم ترمز کنم حتی ! زدم بهش . بدجور زدم بهش . افتاد روی اسفالت . از سرش خون میومد . نتونستم کاری براش بکنم . مرد . همونجا جلوی چشمام مرد . من کشتمش . کشتمش . :((
بچه گربه ی بینوا رو له کردم :(( خیلی ناراحت شدم . :(( ولی تقصیر خودش بود . نمیدونست این غول ِ آهنی که داره میاد طرفش چقدر بیرحمه . :((
بزرگ که شدم یه بچه گربه رو به فرزندی قبول میکنم (:)




سقوط

بچه‌تر که بودم خانه‌مان یک واحد دو طبقه بود . با ده دوازده تایی پله . خودم که یادم نیست اما مادرم تعریف می‌کند که آن روزها که تازه شروع کرده بودم به راه رفتن ، تصمیم می‌گیرم از سلسله جبال پله ها صعود کنم !‌ دمپایی به پا ، قدم می‌گذارم در راه بی بازگشت . می‌روم و می‌روم تا وسط های پله ، که دمپایی از پایم درمی‌آید و دو سه پله پایین تر می‌افتد . برمی‌گردم که دمپایی را بردارم که سقوط می‌کنم و می‌افتم پایین ِ پله‌ها . زبانم می‌ماند بین دندان‌هام و چاک می‌خورد ! تقریبا نصف می‌شود ! خون فوراه می‌زند بیرون و گریه‌ام بلند می‌شود و مادرم که می‌رسد صورتم را می‌بیند غرق خون ! وحشت‌زده خودم را و زبانم را بغل می‌زند و خودش را می‌رساند خانه‌ی پدربزرگم . از آنجا با مادربزرگم می‌روند بیمارستانی که پدربزرگم آنجا پزشک کشیک بوده . مادرم که حال و روز خوشی ندارد خودش . نشسته گوشه‌ای و همراه من گریه می‌کند . پدربزرگ تصمیم به بخیه زدن می‌گیرد . می‌گوید یا زبانش جوش می‌خورد یا سیاه می‌شود ! مادربزرگ بغلم می‌زند و محکم دست و پایم را می‌گرد و پدر بزرگ بخیه زدن را شروع می‌کند . این وسط من از شدت گریه و درد غش می‌کنم . پدربزرگ کارش را می‌کند . بخیه اش را می‌زند اما باقی‌اش را می‌سپارد به خدا . کارش که تمام می‌شود مادربزرگ من را می‌دهد دستش و خودش غش می‌کند . حالا یکی باید او را به هوش بیاورد !
هنوز جای بخیه روی گوشه زبانم هست . مادر می‌گوید آن موقع لب و صورتم ورم کرده بود و خودم را که در آینه می‌دیدم وحشت می‌کردم . می‌گوید یکی از پزشکها می‌ترسیده بزرگ که شدم با لکنت حرف بزنم . اما پدربزرگ ، خوب کارش را بلد بوده انگار . مادرم هنوز که هنوز است می‌گوید از پله ها با کفش و صندل و دمپایی بالا و پایین نرو !‌ شاید هنوز هم فراموش نکرده . شاید هنوز هم خودش را مقصر می‌داند ، بی دلیل .




همین جوری محض اطلاع

عرض شود که زن ِ دایی ِ مادر ِ‌ من ، مادر ِ زن ِ دایی ِ من می‌باشد !‌
تازه این که چیزی نیست ؛
مادر ِ بنده ، زن‌برادر ِ زن‌برادر ‍ِ زن‌برادر ِ مادر خودش می‌باشد !




میرحسین

دیروز میرحسین دانشگاه ما بود . +
زیاد حرف نزد . البته نگذاشتند که بزند ! چون خودشان زدند ! خیلی زدند . زیادی زدند !
چکیده ی حرفهاش میشد سه کلمه : امام – رهبر – قانون اساسی !‌
آخرش هم که سرش را انداخت پایین و بدون خداحافظی رفت !! مثلا در اعتراض به سخنان نماینده بسیج !
به جان خودم همان عمو محمودم از این بهتر است . حداقل میشود با حرفهایش خندید . اس ام اس ساخت . جک تعریف کرد . حال کرد . عشق کرد . صفا کرد . ای مادرت به قربانت عمو




کاندیدای نسل جوان

در پی آغاز نام نویسی اولیه از داوطلبان دهمین دوره ریاست جمهوری ایران ،‌ عصر امروز  علی‌اسپرینگ‌ ، رسما با ثبت نام ایترنتی وارد میدان رقابت شد . در عکس ذیل گوشه ای از صفحه نام نویسی مشارالیه را ملاحظه میفرمایید :

alispring




نامه به یک مایلی کهن

سلام حاجی . خوبی ؟‌ نه به جان بچه‌هام خوب نیستی ! ببین چه اوضاعی درست کرده‌ای ها ! در این بحبوحه که باید در شادی موفقیت عظیم عمو محمود در کنفرانس ضد ن‍ژاد پرستی در پوست خودمان احساس گنجایش نکنیم آمده ای یکی دو تا بیانیه صادر کرده ای که چه ؟‌ خجالت بکش . من میدانم تو میخواهی خودت در صدر اخبار باشی و عمو محمود را به حاشیه بفرستی . ای فرافکن . ای شانتاژ خبری . اصلا تو از این اسکتبار جهانی ذلیل مرده جیره میخوری که بیایی این حرفها را بزنی .
حالا مگر چه گفته اند این استقلالی‌ها ؟‌ بگو خب ؟ اگر جرئتش را داری بگو . چرا طفره میروی ؟‌ هی میگویی گفته اند : «‌ توپ ، تانک ، فشفشه . » خب مگر تا اینجایش بد است ؟ خب بقیه اش را اگر مردی بگو . مرد نیستی دیگر . ولی من ، هم مردَم هم بلدم . همین چند روز پیش داداش هشت ساله ام هم ازم پرسید . برایش مثل یک مرد گفتم ادامه اش را . خیلی هم بد نیست ها . دیگر بیانیه صادر کردن ندارد که . یک کمی جنبه داشته باش . مگر چه گفته اند ؟ حتی داداشی ما هم میداند حرف بدی نیست . تو چقدر بچه ننه ای مردک ! مگر «توپ ، تانک ، فشفشه ؛ مایلی کهن سردشه» حرف بدی میباشد ؟‌
خب بنده خداها نگرانت بوده اند که یک موقعی سرما نخوری که در کوران رقابت های جام جهانی بیفتی روی تخت بیمارستان در حالت احتزار و تیم ملی را بی مایلی کنی !‌ خیلی بی جنبه ای . تازه باز بیانیه داده ای که استعفا میدهی و لیاقت نداری و اینها . خب البته در نداشتن این لیاقت ، خدا را شکر که خودت هم آخرش مثل بقیه فهمیدی .
اما ای حاجی مایلی کهن برو حیا کن و تیم ملی را رها کن . من میدانم که تو چه آدم خبیثی هستی . آن همه حرف به قلعه نویی زدی نوش جانش ولی مرتیکه ی مزدور دیگر به عمو‌محمود من چکار داری ؟ چرا به عمو‌محمود توهین میکنی ؟ چرا گفته ای کوتوله ؟ برو بمیر . مگر هرکس کوتوله باشد باید او را مسخره کرد ؟ عمو محمود من نصفش زیر زمین است . عزیز است . کل دنیا دوستش دارند . مگر ندیدی چقدر همه برایش دست میزدند ؟ متکی و مشایی و الهام اینا را مگر ندیدی ؟ دستشان از کتف کنده شد از شدت شور و احساس غرور ملی .
اصلا به عمویم میگویم امروز دستور بدهد که برکنارت کنند تا دیگر به او توهین نکنی . کوتوله خودتی و آن علی‌آبادی ! ای گنده باقالی ِ گروهبان گارسیا . نه ببخشید گروهبان قندلی ! که من نمیدانم چیست ولی مادرم میگوید یکی از فیلمهای زمان طاغوت است . ای طاغوتی .اصلا توپ تانک فشفشه ؛ دلت خنک شد ؟

بیانیه اول حاجیبیانیه دوم حاجی