قرمزته شدیدا

[ما که رفتیم آسیا] لحظه ی گل انقدر داد زدم که الان صدام کاملا گرقته و درست نمیتونم صحبت کنم . همسایه ی پایینی با وحشت اومد در خونه که چی شده ؟ کی مرده ؟ زلزله شده ؟ دعوای خانوادگیه ؟ آمریکا موشک زده ؟ به هر حال واقعا قهرمانی شایسته ی پرسپولیس بود . خوشحالم که به حقش رسید .
افشین امپراتور واقعا دوست داریم . تبریک میگم قهرمانی ارتش سرخ رو .

[هله هوله جات] توسط جناب کاپیتان بدون هواپیما به بازی هله هوله دعوت شدم . با عرض تشکر و ممنون سپاسگزاری و مرسی و اینا و آرزوی اینکه الهی توی قرعه کشی ایرانسل یک فروند هواپیمای دونفره با مجوز پرواز برنده بشی ، اجازه میخوام قبل از هرچیز یادی بکنم از نخود فرنگی . این معظل جهانی این غده سرطانی ، این عامل اختلال در امنیت ملی ، این گردالوی سبز رنگ بی ریخت . من از همین تریبون اعلام میکنم که از نخود فرنگی متنفرم و اصولا وقتی میبینمش رنگم مثل خودش سبز میشه o:o . خب هرکس از یه چیزی بدش میاد دیگه .

هله هوله جات کلا زیاد میخورم . شاید محبوب ترینشون چی توز موتوری باشه . در رده های بعدی هم چوب شور و کراکر نمکی ( که قدیما اسمش توک نمکی بود ) ، لواشک و انواع آلوهای فراوری شده و کلا هرچی که ترش و شوره . کرانچی رو عاشقم ! همچنین بستنی اسپیرال دایتی . از نوع شاتوتی گهگاهی . از شیرینی جات نون خامه ای رو دوست دارم و رولت . کلا شیرینی های تر رو بیشتر از شیرینی های خشک دوست دارم . آلوچه و چغاله به وقت خودش پای ثابت تمام وعده های غذاییمه ! پاستیل اگه ببینم بهش رحم نمیکنم ! مغز کاهو و هویج رو هم اگه بشه جزء هله هوله ها گذاشت زنده نمیذارم ! از بین آجیل ها هم فندق رو واقعا دوست دارم و شده که یک کیلو فندق رو یک روزه بخورم ! تخمه شمشیری هم که جای خودش رو داره . بعضی وقتا در صدر جدول جای چی توز موتوری رو میگیره ! خلاصه کلا زیاد هله هوله میخورم . یه دونه آدامس نعنایی اولیبس هم همیشه توی دهنم جا خوش کرده ! دوتا دیگه از هله هوله هایی که با ولع میخورم مجله های چلچراغ و همشهری جوان میباشند . کتاب و رمان هم میخوریم البته !




بازگشت همه به سوی اوست

[تومور] جدیدا سردرد های وحشتناکی دارم . انگار با پتک میکوبن به کله ام ! چشمام میخواد منفجر بشه ! چشم پزشک محترم نمره ی چشمم رو -صفر- برای چشم چپ ! و -یک- برای چشم راست تشخیص داد و به اطلاعم رسوند که اصولا این نمره نمیتونه باعث همچین سردری بشه ! حالا دیگه نمیدونم متخصص مغز و اعصاب محترم نظرش چیه چون اصولا نرفتم پیشش و نخواهم رفت ! ولی به نظر خودم یک فروند غده ی بدخیم درون این کله ی مبارک جاخوش کرده و اصولا در حال بزرگ شدنه و جا کم داره و به مغز بنده فشار وارد میکنه . در هر حال اگه دیدین یه دفعه اینجا دیگه آپ نشد و متروک شد بدونید که جناب آقای غده کار خودش رو کرده و ایلیا ، الیه راجعون شده !

[انشا از اون لحاظ] عرض کنم که استاد ادبیات کمی تا قسمتی محترم این آقای علیرضا فرموده بود یک فروند انشا بنویسید به نام من یک آجر هستم ! طبیعتا طبق معمول بنده وظیفه دار شدم آستین بالا زده و انشا رو بنویسم تا این جناب ۵ نمره بگیره و اینا . البته خب مفت و مجانی هم نبود و اصولا بنده مفت و مجانی که کاری برای کسی نمیکنم و اینا ! اگه دوست داشتید میتونید انشا رو بخونید




!

.

قدرت ِ نگاهتون دویست و بیست ولتــه خانوم
شدت ِ جریان ِ برق چشماتون
دوهزار و صد و هشتاد آمپره




باج خور

اینها یک مشت آدمند که خیلی همدیگر را تحویل میگیرند و توی وبلاگهای هم به صورت فله ای کامنت میگذراند . خودشان را هم کاملا از بقیه تافته ی جدا بافته میدانند . آخر کجا دیده اید تعداد کامتهای یک پست ۳۲۰ تا باشد آن وقت فقط ۱۰ نفر این همه کامنت را گذاشته باشند . اینها یک کاسه ای زیر نیم کاسه شان هست . اینها یا باج خور انگلیس اند یا مزدور اسرائیل . به جان خودم




تولدت مبارک

.

آقای گاف اطلاع دارد که تولد دوستش امروز است ! او وظیفه ی خود میداند هدیه ای با ارزش به دوستش بدهد . مشارالیه را در نمایی از فرآیند بسته بندی کادوی دوستش مشاهده میکنید !
او معتقد است :
برای هدیه ی تولد چه چیزی بهتر از « یک دوست خوب » ؟
.




گلاب

.
فصل گلاب گیری لبهای سرخ توست ..
.




سه فاز

.

آقای گاف پس از گشت و گذار در سایت هایی حاوی مطالب ۱۸+ و با جوگیر شدن ممتد ، به محض دیدن یک فروند سیم لخت ِ متصل به برق شهری ، سریعا اقدام به در آغوش کشیدن نامبرده نموده و از سرنوشت شومی برخوردار گردید !
.




آقای گاف

.


« آقای گاف » ، از امروز ، اعلام موجودیت خود را در این وبلاگ می دارد !

.

منتظر ماجراهای خواندنی از آقای گاف باشید !