سلام مادر بزرگ حالت خوب است ؟ دماغت چاق است ؟ گازت وصل است ؟ ای ما هم بدک نیستیم . مادربزرگ میخواهم دو کلمه حرف حساب بزنم . ببین . درست که سه برابر و نیم من سن داری ! درست که بزرگتری و احترامت واجب ! ولی من به عنوان یک انقلابی پاینده به آرمانهای امام و سرباز ِ جانم فدای رهبر نمیتوانم در برابر عمل متبرج گونه تو سکوت اختیار کنم . اصلا ، خدایی ، تو هم جای من بودی همین کار را میکردی . ببین مادر بزرگ این کار تو رسما اعلان جنگ به طرح مبارزه با امنیت اجتماعی ست . مادربزرگمی درست . خیلی دوستم میداری درست . نی نی که بوده ام مرا به حمام میبردی درست . برایم قاقالی لی میخریدی درست . روزی هوارتا ماچم میکردی درست ولی همه ی اینها دلیل نمیشود که متبرج نباشی . بر علیه امنیت ملی اقدام نکرده باشی . در اجتماع هنجار شکنی نکرده باشی . ای ضد انقلاب . ای طرفدار امپریسالیسم آمریکایی . ای جیره خوار صهیونیست . ای مادر بزرگ . ای اطلاح طلب . ای دشمن خدا و خلق خدا . ای نماد جرج دابلیو بوش های مقیم مرکز ! من در برابر قلیان کشیدن های تو نمیتوانم مهر سکوت به لبانم بزنم . تو باید ادب شوی . تو باید به عنوان نماد رسوخ تهاجم فرهنگی در تار و پود خانواده از بالای بلندی به پایین پرتاب شوی . آن قلیان عهد قجریت هم باید زیر چکمه های اسلام له گردد . ای متبرج . ای اصلاح طلب ! ای عضو گروهک تروریستی پژاک ! ای عامل داخلی قطعی گاز ! ای مادرزن ِ پدرم ! ای مادربزرگ ! قلیان میکشی ؟ ها ؟ ادبت میکنم !
نوشته ی زیر خاطره ای از داداش کوچولو می باشد که خودش با دست خط خرچنگ غورباقه توی دفتر خاطراتش نوشته ! نظر شما رو به این دو صفحه جلب مینمایم !! لازم به زکر است ( ذکر – اینو از خودش یاد گرفتم ) که داداشی کلاس دوم دبستانه ! املای کلمات همونیه که داداشی نوشته :
.. من فوتبال را بیشـَز اندازه دوست داشتم . شروع کردم به فوتبال [بازی کردن] . خواهرم هم یک کاسه آش داغ در دستش بود . روی مبل نشست و من بی هوا به طرفش شوت کردم . کاسه داغ آش به صورتش ریخت . یک دفعه خواهرم داد زد سوختم ! من شروع به دویدن کردم خواهرم به دنبال من . آمدم یک دفعه دیدم که از دویدن متوقف شدم . دیدم خواهرم دارد مرا کتک میزند . یک دفعه دیدم . گفتم مرا نزن نزن نزن . خواهرم : مگر کوری که کاسه آش داغ را نمی بینی ؟ بعد خواهرم رفت و لباس های زیبایش را عوض کرد . من از خواهرم عرض خواهی کردم . من از آن روز به بعد فراموش نکردم که از این به بعد مواظب باشم که پایی که به توپ میزنم به کدام طرف میرود . من مواظبم که دیگر کاسه داغ آش را روی بلیز و شلوار زیبای خواهرم نریزد . لازم به زکر است بعد از ریختن آش داغ روی شال پشمی که خواهرم آن را بسیار بسیار دوست داشت آنرا شست و روی بخاری گذاشت اما یک دفعه شال سوخت ..
ادامه مطلب »
تعطیلی های این چند روز باعث شد دو تا امتحان پایان ترم ما لغو بشه . ظاهرا به خاطر عزاداری های محرم قراره امتحانات بیست و هفتم و سی ام دی ماه هم برگزار نشه . و به این ترتیب دوتا امتحان دیگه هم لغو میشه ! جمعا ۷ تا امتحان داشتم که تا حالا ۴ تاش لغو شده ! خدا زیادترش کنه !
جناب صفار هرندی ، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم ، چند روز پیش اعلام کرد که مردم هنوز برای احمدی نژاد سر و دست میشکنند ! خب بعد از این حرف عده ای دست روی شکم گذاشتند و کر کر خندیدند ! من میخوام از همینجا به همه ی این عناصر ضد انقلاب عرض کنم که اگه این حرف رو قبول ندارین لطفا سری به بیمارستانها بزنین و ببنین که چگونه اورژانس ها مملو از زن و مرد دست و پا شکسته است ! شما فکر کردین اینا روی برف ها لیز خوردن و اینجوری شدن ؟ نه خیر جانم . اینا به عشق رئیس جمهورشون سر و دست شکستن ! اینا میدونن که عمو محمود در مشکلات اخیر کشور هیچ تقصیری نداره . نه سهمیه بندی بنزین تقصیر عمو محموده . نه طرح مبارزه با امنیت اجتماعی . نه تورم شدید و گرانی . و نه هزار کوفت دیگه ! اینا میدونن که عمو محمود پاکـه مثل فرشته . اینا میدونن که عمو محمود مبعوث شده ای معصوم از جانب خداست . مگه نمایندگان مجلس رو ندیدین که برای بوسیدن روی ماه و متبرکش در صحن علنی مجلس چه نمایش مضحکی راه انداختن ؟ آره شاید هنوز کسایی باشن که براش سر و دست بشکنن . نمونه اش پیرزن همسایه . میگه عشق من احمدی نژاده . چرا ؟ چون حقوق بازنشستگیمون رو زیاد کرده ! دیگه به عمق فاجعه فکر نمیکنه که اگه حقوقش بیست درصد افزایش داشته برخی کالاها حتی تا صد درصد هم افزایش قیمت داشتن . تا وقتی همچین تفکراتی داریم به هیچ جا نمیرسیم . تا وقتی آب ته لیوان احمدی نژاد رو به عنوان تبرک سر میکشیم (کاری که چند تا از نماینده ها کردن) وضعمون همینه .. گدا گشنه ی جهان سومی !
خدا به دادمون برسه از این بعد ! من هم بودم اگه ۵۰ تا نماینده کله گنده مجلس التماسم میکردن که تورو خدا یه دونه ماچ به ما بده جوگیر میشدم و به خودم میگفتم داشته باش منو ! من امام زمانم !
پ . ن : سر و دست بشکنید برای این بابا ، ولی نه دیگه این شکلی !
یعنی ای سرکار علیه که در فرجه به جای درس خواندن میروی دماغت را عمل میکنی . یعنی ای سرکار علیه که با همان گچ روی دماغت سر جلسه امتحان حضور به هم میرسانی که مثلا به ما پز بدهی . یعنی ای سرکار علیه که با آن مانتوی صورتیت که روی آن شلوار آبی جین میپوشی حالمان را سبز میکنی . یعنی ای سرکار علیه که نفر سوم کلاس از نظر زیبایی هستی .. البته از آخر .. ( دروغ چرا خب دو نفر دیگر از تو زشت ترند ! ) . یعنی ای سرکار علیه که حیا را خورده ای و شرم را قی فرموده ای ! یعنی ای سرکار علیه که تا قبل از این به خاطر معماری زیبای دماغت به کلاغ مشهور بودی ! آخر بی معرفت چرا رفتی آن نازنین را عمل فرمودی ؟ نگفتی ما بعد از این به کی بگوییم کلاغ ؟ خیلی بد کردی ! یعنی یک عمران ۸۵ بود و دماغ جنابعالی که آن را هم از ما گرفتی . ما حلالت نمیکنیم . ما تو را نمی بخشیم که خاطرات سه ترم تحصیل را از ما گرفتی ! ما تو را نمی بخشیم و بدان که خدا هم تو را نمی بخشد . یعنی امروز ، در روز اول امتحانات ، ضد حالی بس اساسی به ما زدی . میروی دماغت را عمل میکنی ؟ حتما از پس فردا میخواهی برایمان چکمه بپوشی ؟ ای متبرج . من تو را زیر یوق طرح مبارزه با امنیت اجتماعی میبرم . من تو عنصر صهیونیست را .. تو خود فروخته به فرهنگ غرب را .. تو نهیلیست را .. تو را .. را ..
پدر جان : به به سریال افسران پلیس رو داره میده . آخ جون ویتالی !
من : پدر جان ظاهرا توی سری جدیدش ویتالی دیگه نیست . با کمال تاسف البته .
پدر جان : اه ! پس دیگه نگاه کردن این سریال مزخرف فایده ای نداره . من برم به کارام برسم ! تو هم بی خودی وقتت رو تلف نکن . پاشو تلویزیون رو خاموش کن برو درسات رو بخون بچه ! صبح تا شب یا پای اینترنتی یا پای تلویزیون .
من :
پ . ن : کلی گشتم تا یه عکس اسلامی از این ویتالی متبرج پیدا کردم ! خدا همه ی متبرجان را ذلیل کند ! الهی آمین .
بی نظیر . اگر کلمه ای باشد که ازش متنفر باشم همین بی نظیر است . خیلی کشکیه !
« هولدن کالفیلد – ناتور دشت »
بی نظیر ِ دنیای ما هرچند ازش متنفر نبودیم ، هرچند خیلی هم کشک نبود ،
ولی واقعا کشکی کشته شد .
عید غدیر مبارک
بدانید و آگاه باشید آنهایی که در زندگی به هیچی نرسیدند حتما همیشه بعد از ده صبح میرفتند انتخاب واحد
امروز انتخاب واحد بود .البته مقدماتی . بیست واحد سنگین برداشتم که عمرا پاس نشه ! دارم به خودم لعنت می فرستم ! وسط انتخاب واحد ها هم برقا رفت و اطلاعات بعضیا پرید و دوباره از اول ! امتحانات هم ۱۵ دی شروع میشه تا ۳۰ ام .
لطیفه ای از جناب علیرضا :
یه کروکودیل میره گدایی ، میگه : به من بدبخت مارمولک کمک کنید
در جواب این دوست عزیز غرب زده ی به پوچی رسیده ی متبرج عرض شود که ای کچل ! ای عامل توزیع مواد مخدره در شرق کشور ! تو خودت به مثابه گدایانی . چرا به راسته ی کروکودیلهای قاتل استرالیایی توهین میکنی ؟ خوب است من هم تو را مسخره کنم . مثلا آن دماغ توی آف سایدت را ؟! یا آن وزن پنجاه و سه کیلویی ات را ؟! ها ای دراز ِ بی قواره ؟ اصلا تو آنقدر لاغری که با نی قلیان اشتباهت میگیرند . تو متبرجی ! تو را باید نیروی انتظامی بیاید در راستای طرح مبارزه با امنیت و قلیان های اجتماعی دستگیر کند ببرد زیر چکمه های اسلام خوردت کند !
با تشکر جناب کروکودیل