ببخشید . شرمنده . واقعا معذرت میخوام . ولی وسط این بلبشو و این همه کشت و کشتار و این هتک حرمت عاشورا و این ملت همیشه در صحنه و این همه منافق و فتنه گر و این همه تروریست و این آدمهایی که خودشان را به طرز مشکوکی در روز عاشورا به قتل رسانده اند و اینا ، واقعا یک سوال اساسی برای بنده ایجاد شده . آخه این اسب ِ یچاره مگه چه گناهی کرده که ۲۰ – ۳۰ میلیون نفر ریختن توی خیابونا و دارن علیه ش شعار میدن ؟ آخه یه دونه اسب که ارزش این همه تظاهرات و راهپیمایی و خسارت جانی و مالی نداره . آخه یه دونه اسب که در برابر عزت و شرف ایران اسلامی ذره ای نمی ارزه . آخه این اسب بی نوا ، این اسب مادر مرده رو چرا آماج سخیف ترین شعار ها قرار دادین ؟ آخه چرا هر روز و هر دقیقه میریزین توی خیابونا و میگین مرگ بر اسب ولایت فقیه . گناه داره این اسب بیچاره خب .
از بس رفتیم درب ِ وبلاگ دوست و دشمن و عرزشی و بسیجی و اغتشاش گر جماعت را به امید یک دعوتنامۀ گوگل ویو کوبیدیم و کسی ما را به هیچ جایش حساب نفرمود، تا خود ِ جناب سرگئی برین، موسس گوگل، دلش به حالمان سوخت و برایمان یک فروند دعوتنامه ی زیبا، جادار و مطمئن ارسال فرمود.
خداوند انشالله مادر بچه هایش را زیاد کند.
دعوتنامه هم داریم ولی به هیچ کس نمی دهیم. می خواهیم بکاریمش تا سال بعد زیر سایۀ درخت دعوتنامۀ گوگل ویو با بانو لحظاتی پروانه ای داشته باشیم. دلتان کباب!
سلام .
۱- بنده یک روز که از خواب بیدار شدم ، دیدم دچار نوعی مرض گردیده ام . در همین راستا زدم وبلاگم را به اسفل السافلین فرستادم و دامینش را از جهان هستی محو نمودم. اما همیشه هستند کسانی که هوای آدم را دارند و برایت از جان و دل مایع میگذارند ؛ … خودم میدانم درستش مایه است … ؛ و به قول معروف خراب رفاقت هستند . یکی از همین ها هم رفیق شفیقمان مشدی علیرضا بود که با تلاشی شبانه روزی و شایان تقدیر ، وبلاگ را با یک دامین دیگر دوباره سر پا کرد تا دوباره در این مکان جدید در خدمت شما باشیم ؛
ایلیا و جناب کروکودیل.
۲- آدرس جدید یعنی eilia.us نمایانگر میزان غرب زدگی نویسنده میباشد و دلیل دیگری ندارد .
۳- دوستانی که خدمت جناب گوگل ریدر (ع) ارادت دارند، همچنان میتوانند با همان فید قدیمی اینجا را دنبال کنند . ( مگر خودتان خواهر مادر ندارید که می افتید دنبال بچه مردم ؟ الهی گیر برادرات عرزشی بی افتید. )
۴- طبیعتا چون اینجانب به کسی لینک نداده ام ، بنابراین انتظار بودن لینکم در وبلاگ شما را ندارم . اگر هم لطف نموده ما را لینکیده اید ، مختارید آدرسش را عوض کنید یا نکنید . این یعنی اوج دموکراسی !
۵- در آخر بنده متن شماره ۱ را به شدت تکذیب نموده و اعتراف میکنم که آن خزعبلات را تحت فشار شدید روحی و تهدید و شکنجه ی مشدی علیرضا نوشته ام. هیچ کس نفهمید که این بابا که ادمین هاست و دامین ما می باشد، چه کرد که زد وبلاگ ما را ترکاند و دامین را به لقاءالله فرستاد . و مجبور شد خودش با پول خودش یک دامین دیگر برایمان بخرد تا دلمان را به دست بیاورد و با شیشه نوشابه مورد عنایتش قرار ندهیم .
به هرحال رفتیم زیر بیرق شیطان بزرگ.
اگر زمان به عقب برمیگشت و باز ۲۳ خرداد میشد ، بنده چماق به دست به صف برادران ارزشی و بسیجی میپیوستم و با تمام قوا و تمام اعتقادم به خوابگاههای دانشگاه و دانشجویان ذلیل مرده حمله میبردم و هر منافق و غرب زده ای که قصد اغتشاش و اقدام علیه امنیت ملی را داشت و در پروژه شکستن شیشه های دانشگاه به منظور جلوگیری از برگزاری امتحانات ترم شرکت کرد را آنچنان مورد نوازش فیزیکی قرار میدادم که فیها خالدونش دچار تجاوز زدگی شود . حتی خودم ! الهی آنفولانزای خیکی بگیرید که نگذاشتید ما امتحان بدهیم آن موقع . که الان توی این ماه رمضان و توی این گرما و این خواب ۲۴ ساعته باید درس خواند و رفت سر جلسه امتحان و همه درسها را افتاد و مشروط شد و به فنای عظما رفت .
بنده ؛ جناب کروکودیل ؛ عکس منتشره از مذاکرات پشت پرده اینجانب با عمو محمود را به شدت تکذیب کرده و اعلام میدارم این عکس پولوتیکی از جانب دشمنان قسم خورده ملت و اسلام بوده و کار ِ پیهوتوشوپ میباشد ولاغیر
« ته لیف » مراسمی است که در آن یک رئیس جمهور ِ منتصب در مجلس حضور یافته و برای چهار سال ِ سرشار از صمیمیت و محبت و عشق و صفا ، یک عدد لیف برداشته و با ته ِ آن به دل خود صابون میزند !
یک نمونه رئیس جمهور منتصب در یک مراسم ته لیف
سلام حاجی . خوبی ؟ نه به جان بچههام خوب نیستی ! ببین چه اوضاعی درست کردهای ها ! در این بحبوحه که باید در شادی موفقیت عظیم عمو محمود در کنفرانس ضد نژاد پرستی در پوست خودمان احساس گنجایش نکنیم آمده ای یکی دو تا بیانیه صادر کرده ای که چه ؟ خجالت بکش . من میدانم تو میخواهی خودت در صدر اخبار باشی و عمو محمود را به حاشیه بفرستی . ای فرافکن . ای شانتاژ خبری . اصلا تو از این اسکتبار جهانی ذلیل مرده جیره میخوری که بیایی این حرفها را بزنی .
حالا مگر چه گفته اند این استقلالیها ؟ بگو خب ؟ اگر جرئتش را داری بگو . چرا طفره میروی ؟ هی میگویی گفته اند : « توپ ، تانک ، فشفشه . » خب مگر تا اینجایش بد است ؟ خب بقیه اش را اگر مردی بگو . مرد نیستی دیگر . ولی من ، هم مردَم هم بلدم . همین چند روز پیش داداش هشت ساله ام هم ازم پرسید . برایش مثل یک مرد گفتم ادامه اش را . خیلی هم بد نیست ها . دیگر بیانیه صادر کردن ندارد که . یک کمی جنبه داشته باش . مگر چه گفته اند ؟ حتی داداشی ما هم میداند حرف بدی نیست . تو چقدر بچه ننه ای مردک ! مگر «توپ ، تانک ، فشفشه ؛ مایلی کهن سردشه» حرف بدی میباشد ؟
خب بنده خداها نگرانت بوده اند که یک موقعی سرما نخوری که در کوران رقابت های جام جهانی بیفتی روی تخت بیمارستان در حالت احتزار و تیم ملی را بی مایلی کنی ! خیلی بی جنبه ای . تازه باز بیانیه داده ای که استعفا میدهی و لیاقت نداری و اینها . خب البته در نداشتن این لیاقت ، خدا را شکر که خودت هم آخرش مثل بقیه فهمیدی .
اما ای حاجی مایلی کهن برو حیا کن و تیم ملی را رها کن . من میدانم که تو چه آدم خبیثی هستی . آن همه حرف به قلعه نویی زدی نوش جانش ولی مرتیکه ی مزدور دیگر به عمومحمود من چکار داری ؟ چرا به عمومحمود توهین میکنی ؟ چرا گفته ای کوتوله ؟ برو بمیر . مگر هرکس کوتوله باشد باید او را مسخره کرد ؟ عمو محمود من نصفش زیر زمین است . عزیز است . کل دنیا دوستش دارند . مگر ندیدی چقدر همه برایش دست میزدند ؟ متکی و مشایی و الهام اینا را مگر ندیدی ؟ دستشان از کتف کنده شد از شدت شور و احساس غرور ملی .
اصلا به عمویم میگویم امروز دستور بدهد که برکنارت کنند تا دیگر به او توهین نکنی . کوتوله خودتی و آن علیآبادی ! ای گنده باقالی ِ گروهبان گارسیا . نه ببخشید گروهبان قندلی ! که من نمیدانم چیست ولی مادرم میگوید یکی از فیلمهای زمان طاغوت است . ای طاغوتی .اصلا توپ تانک فشفشه ؛ دلت خنک شد ؟
بیانیه اول حاجی – بیانیه دوم حاجی
یعنی ای ایرانسل برو از بیآبرویی یک کنج عزلت پیدا کن و بمیر . ای بدبخت . ای بیچاره . ای بی تربیت . تو مگر پدرت ادبت نکرده ؟ مردک چشم چران ِ هـ ـیـ ز ِ بدبخت ِ خاک بر سر ِ ناپاک . متبرج ِ بی خاصیت ِ ارازل و اوباش . ای بیخانواده ! اصلا هرچی فحش بزرگسالانه ی بی تربیتی که بلدم و بلد نیستم نثارت ای یارو ! اصلا تو مگر خودت خواهر و مادر نداری ؟ ها ؟ تو چطور جرئت کردهای برای بانوی ما شکلک
بفرستی ؟ ها ؟ آدمت میکنم . میدهم آنقدر بزنندت تا یادت برود کی بودی اصلا ! یکی یکی آنتنهایت را در سطح کشور از بیخ و بن میکنم . خجالت بکش . برو حیا کن . شکلک
میفرستی برای بانوی من ؟ وامصیبتا . وااسفا ! چوب توی آستینت میکنم . دهانت را مورد عنایت قرار میدهم . بیچاره ات میکنم . شکلک
میفرستی ؟ آن هم برای کی ؟ برای بانو ؟ مگر ایلیا مرده که تو از این غلط ها میکنی ؟ آآآآآآآآآآی نفس کش . آآآآآآآآآآآآآی یکی من را بگیرد که الان در ناحیه ی رگ غیرتم انفجاری اتمی رخ میدهد . ای چشم سفید . ای غده سرطانی . ای پست فطرت ! شکلک
میفرستی ذلیل شده ؟
سلام و عرض ادب و دست بوس خدمت جناب آقای امتحانات پایان ترم . خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟
جناب امتحانات پایان ترم ، من یک عرض دارم خدمتتان . شما با این هیکل به این گندگی خجالت نمیکشی ؟ تو که دهان مبارک ما را مسواک زده ای که ! برو حیا کن . الهی یکی از موشک های حماس بخورد توی فرق سرت ! دو هفته است که ما را حبس کرده ای در اتاقمان روبروی کوهی از جزوه ها و کتابها ! از امروز هم با شروع امتحانات ما را رسما با خاک یکسان کردی . برو حیا کن . برو بمیر . برو ..
راستی مگر نمیدانی که نظافت نیمی از ایمان است ؟ ای بی دین ! ای صهیونیست . ها ؟ مگر نمیدانی ؟ بی زحمت یک حمامی برو . بوی گند مشروطی میدهی مردک !
یه روز خدا داشت توی بهشت قدم میزد که چشمش افتاد به یه درخت سیب . که یه دونه سیب قرمز داشت . خدا هرچی سعی کرد دستش به سیب نرسید . برای همین رفت تا نردبون بیاره و بتونه سیب رو بچینه . خدا که رفت آدم و حوا رسیدن به درخت و سیب رو دیدن . حوا رفت رو شونه های آدم و سیب رو چید و با آدم شروع کردن به گاز زدن . یه گاز آدم ، یه گاز حوا . وقتی خدا با نردبونش رسید آدم و حدا رو دید و وقتی فهمید تنها سیب باغش رو چیدن و خوردن دود از کله ش بلند شد . آدم و حوا که فهمیدن چه گندی زدن پا به فرار گذاشتن و خدا چوب دستیش رو برداشت و دنبالشون کرد ! آدم و حوا انقدر دویدن و دویدن تا از در بهشت رفتن بیرون . خدا هم در ِ باغ بهشت رو به روشون بست و دیگه راهشون نداد !