خدا هیچ وبلاگنویسی رو اسیر استثمارگر ِ زبان نفهم نکنه … چی ؟ متوجه نشدین ؟ توضیح بدم ؟ نه جانم به هیچ عنوان توضیح بیشتری نمیدم . اینجا ۳-۴ روز ساسپند شده بود از جانب برخی . بخوام توضیح بدم احتمالا ۳-۴ ماه دیگه هم ساسپند میشیم .
بگذریم . عرض شود که مسابقات لیگ برتر امتحانات رو با ۶ پیروزی ، ۳ تساوی و بدون شکست و فرار از انتهای جدول و فرار از سقوط به دسته مشروطیان به پایان رسوندیم . به به به به . تشویق بفرمایید
ترم بعد هم که رسما از اول اسفند شروع میشه .
فردا هم شله زرد نذری داریم . دلتون کباب
پ.ن : ما با یکی زد و خورد گفتاری پیدا کرده بودیم ! خودش حرفی نداشت . دوستش توی استاتوس یاهو تربیت خونوادگیشو نشون میداد ! مملکته داریم ؟
بازی های برگشت لیگ برتر ِ امتحانات از شنبه شروع خواهد شد . اینجانب بازی های دور رفت را در زمین خودی اکثرا مساوی کرده ام و با یک پیروزی و چند شکست در قعر جدول به سر می برم و چشم به دور برگشت دارم . البته به علت مسائل مختلف از جمله عدم برنامه ریزی مناسب بازی ها، مجبوریم دو تا از مسابقات را در یک روز انجام دهیم . که اعتراضات پیاپی ما به سازمان لیگ برتر برای تعویض زمان مسابقات، راه به جایی نبرد !
اینها در حالی است که حریفان با خرید چند لژیونر در نیم فصل، نقاط ضعف خود را پوشش داده و هرچه بیشتر از قبل قوی شده اند. در همین راستا ما نیز تمرینات سنگین فردی و گروهی را از هفته ی پیش در سالن مطالعه دانشگاه انجام داده ایم و خود را برای کمتر گل خوردن در زمین حریف آماده میسازیم .
امید است که با تشویقات شما تماشاگران عزیز و با کسب حداقل امتیازات در مسابقات، به دسته ی پایین تر سقوط نکنیم .
ببخشید . شرمنده . واقعا معذرت میخوام . ولی وسط این بلبشو و این همه کشت و کشتار و این هتک حرمت عاشورا و این ملت همیشه در صحنه و این همه منافق و فتنه گر و این همه تروریست و این آدمهایی که خودشان را به طرز مشکوکی در روز عاشورا به قتل رسانده اند و اینا ، واقعا یک سوال اساسی برای بنده ایجاد شده . آخه این اسب ِ یچاره مگه چه گناهی کرده که ۲۰ – ۳۰ میلیون نفر ریختن توی خیابونا و دارن علیه ش شعار میدن ؟ آخه یه دونه اسب که ارزش این همه تظاهرات و راهپیمایی و خسارت جانی و مالی نداره . آخه یه دونه اسب که در برابر عزت و شرف ایران اسلامی ذره ای نمی ارزه . آخه این اسب بی نوا ، این اسب مادر مرده رو چرا آماج سخیف ترین شعار ها قرار دادین ؟ آخه چرا هر روز و هر دقیقه میریزین توی خیابونا و میگین مرگ بر اسب ولایت فقیه . گناه داره این اسب بیچاره خب .
۱- صبح که خبر رو خوندم خیلی ناراحت شدم . خدا رحمتش کنه
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست، نترسید که در قافلهمان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
۲- شب یلدا هم مبارک
عاقبت سپیدی صبح میرسه ، حتی اگه همه ی شبها شب یلدا باشه
خب امتحان داریم خب . خب صبح تا غروب در کلاسات مختلفه در خدمت استاد های ذلیل مرده می باشیم ، غروب تا شب هم کمی تا قسمتی درس میخوانیم و بعدش گودر میخوانیم ! بعدش هم کعنهو اصحاب کهف سر بر بالین میگذاریم و تا صبح کابوس هیکل قناص استادها را می بینیم. حس و حال وبلاگ نویسی هم نداریم خب .
امروز یک عده برادر ریشو و خواهر سیبیلوی عرزشی، با ۵ فروند اتوبوس، به دانشگاهمان تجاوز کردند و شعار دادند و فیلمشان را گرفتند که در رسانه میلی پخشش کنند که دانشجوها (!) با امام تشدید میثاق نمودند. البته ما هم حسابی از خجالتشان در آمدیم و گلویمان پاره شد از بس شعار دادیم و آنها هم از زور همه ی جاهای دیگرشان پاره شد !
قالب گور به گوری ِ قبلی هم انگار سر ناسازگاری داشت . فرستادیمش کهریزک تا آدم شود . این یکی قالب هم به صورت موقتی میباشد و در صورت ایجاد اغتشاش میفرستیمش پیش آن یکی !

بیست و دو سال پیش در چنین روزی !
بقیه عکسهای بچگی بنده رو می تونید از اینجا ( احتمالا دوباره ) ببینید .
این زبون بسته رو چند سال پیش قربونی کردیم !
عکسش رو اینجا گذاشتم تا همه با هم از این همه زیبایی (!) لذت ببریم .
پ.ن ۱ : پارسال همین موقع ها یه متن نوشتم که تن ابراهیم و اسماعیل رو توی قبر لرزوند !
اگه دوست داشتین از اینجا بخونیدش
پ.ن ۲ : عکسه خیلی گوسفند بود ! هر کاری کردم وسط صفحه قرار نگرفت !!
از بس رفتیم درب ِ وبلاگ دوست و دشمن و عرزشی و بسیجی و اغتشاش گر جماعت را به امید یک دعوتنامۀ گوگل ویو کوبیدیم و کسی ما را به هیچ جایش حساب نفرمود، تا خود ِ جناب سرگئی برین، موسس گوگل، دلش به حالمان سوخت و برایمان یک فروند دعوتنامه ی زیبا، جادار و مطمئن ارسال فرمود.
خداوند انشالله مادر بچه هایش را زیاد کند.
دعوتنامه هم داریم ولی به هیچ کس نمی دهیم. می خواهیم بکاریمش تا سال بعد زیر سایۀ درخت دعوتنامۀ گوگل ویو با بانو لحظاتی پروانه ای داشته باشیم. دلتان کباب!
سلام .
۱- بنده یک روز که از خواب بیدار شدم ، دیدم دچار نوعی مرض گردیده ام . در همین راستا زدم وبلاگم را به اسفل السافلین فرستادم و دامینش را از جهان هستی محو نمودم. اما همیشه هستند کسانی که هوای آدم را دارند و برایت از جان و دل مایع میگذارند ؛ … خودم میدانم درستش مایه است … ؛ و به قول معروف خراب رفاقت هستند . یکی از همین ها هم رفیق شفیقمان مشدی علیرضا بود که با تلاشی شبانه روزی و شایان تقدیر ، وبلاگ را با یک دامین دیگر دوباره سر پا کرد تا دوباره در این مکان جدید در خدمت شما باشیم ؛
ایلیا و جناب کروکودیل.
۲- آدرس جدید یعنی eilia.us نمایانگر میزان غرب زدگی نویسنده میباشد و دلیل دیگری ندارد .
۳- دوستانی که خدمت جناب گوگل ریدر (ع) ارادت دارند، همچنان میتوانند با همان فید قدیمی اینجا را دنبال کنند . ( مگر خودتان خواهر مادر ندارید که می افتید دنبال بچه مردم ؟ الهی گیر برادرات عرزشی بی افتید. )
۴- طبیعتا چون اینجانب به کسی لینک نداده ام ، بنابراین انتظار بودن لینکم در وبلاگ شما را ندارم . اگر هم لطف نموده ما را لینکیده اید ، مختارید آدرسش را عوض کنید یا نکنید . این یعنی اوج دموکراسی !
۵- در آخر بنده متن شماره ۱ را به شدت تکذیب نموده و اعتراف میکنم که آن خزعبلات را تحت فشار شدید روحی و تهدید و شکنجه ی مشدی علیرضا نوشته ام. هیچ کس نفهمید که این بابا که ادمین هاست و دامین ما می باشد، چه کرد که زد وبلاگ ما را ترکاند و دامین را به لقاءالله فرستاد . و مجبور شد خودش با پول خودش یک دامین دیگر برایمان بخرد تا دلمان را به دست بیاورد و با شیشه نوشابه مورد عنایتش قرار ندهیم .
به هرحال رفتیم زیر بیرق شیطان بزرگ.
این ترم درسهام سنگین شده . کلی پروژه و ترجمه ریخته روی سرم . میان ترم ها هم دارن از راه میرسن و تا چشم به هم بزنیم مسابقات لیگ قهرمانی امتحانات پایان ترم شروع میشه .
این چند روز هم درگیر بلاگها بودم . و خودش و قالبهاش رو برای پذیرش تبلیغات آماده اش کردم . و اولین پلاگینم رو برای وردپرس نوشتم .
اوه اوه چه بحث تخصصی شد . میدونم الان جمع کثیری از هزاران خواننده اینجا هیچی نفهمیدن !
فعلا از شر این آنفولانزایی هم که همه دارن میگیرن ( چه خوکی و چه خیکی ) در امان موندم .
تا ببینیم کی سعادتی دست بده و ما – من و آنفو – به دیدار هم شرف یاب بشیم .
دیروز هم ویندوز ۷ نصب کردم . اصلا آدم لذت میبره از پیشرفت تاکنولوجی !
امروز هم که هشت هشت هشتاد و هشت و تولد امام هشتم میباشه ، آش رشته نذری داریم .
برای داداشی کوشولو